تبليغاتX
سایه عشق
سایه عشق

love












Die better than life without you

به خوابهایم سرك نكش وقتی در لحظات  بیداری ام حضور نداری

هر وقت کم می آورم می گویم اصلا مهم نیست
اما تو که می دانی نبودنت چقدر مهم است....!ا

روزهای دور از تو را هرگز نخواهم شمرد ، تا همیشه بگویم همین دیروز بود

تو دنیای کودکان هرکی زودتر بگه دوست دارم برندست، اما تو دنیای بزرگترا هرکی زودتر بگه دوست دارم بازندست، کودکی باش و نباز

برگرد... یادت را جا گذاشتی نمی‌ خواهم عمری به این امید باشم که برای بردنش برمی ‌گردی

ایـن روزهـا نـه مـجـالـی بـرای دلـتـنـگـی دارم و نـه حـوصـلـه ات را.. ولـی بـا ایـن هـمـه
گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد

باد آورده را باد می برد

         امــــا…

تو که با پای خودت آمده بودی

 

من از هفت سنگ می ترسم

می ترسم آنقدر…سنگ روی سنگ بچینیم

که دیواری ما را از هم بگیرد

بیا لی لی بازی کنیم

که در هر رفتنی

دوباره برگردیم..

 

 مــن کـه می دانـم …

بـه کودکی هم اگر برگردم …

تو همــان شیشـه ی شیر گمشده ام می شوی

  

گفتی : ما به درد هم نمی خوریم
اما هرگز ندانستی که من تو را برای دردهایم نمی خواستم . . .

 

خاطرات چوبهای خیسی هستند ، که با آتش زندگی ، نه میسوزند
و نه خاکستر میشوند . . .

 

 

تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند

گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..

عاشق که شدی کوچ میکنند

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 20:33 توسط ,.-~*´¨¯¨`*·~-.¸-(_vahid_)-,.-~*´¨¯¨`*·~| نظر بدهيد |

 عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که

الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر

روديست که از چشمانت جاری است.

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است

که به اسفناک ترين حالت شکسته است.

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی

است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان

زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست

که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی

سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است.

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و

بستن چشمهاست!!!

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 9:12 توسط ,.-~*´¨¯¨`*·~-.¸-(_vahid_)-,.-~*´¨¯¨`*·~| نظر بدهيد |

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري... خيلي سخته که روز تولدت، همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني، بعد بفهمي دوست نداره... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت!
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 20:27 توسط ,.-~*´¨¯¨`*·~-.¸-(_vahid_)-,.-~*´¨¯¨`*·~| نظر بدهيد |

وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود

وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید

وقتی یکی را دوست دارید،
حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید

وقتی یکی را دوست دارید،
زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید

وقتی یکی را دوست دارید
، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است

وقتی یکی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست

وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است

وقتی یکی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید

وقتی یکی را دوست دارید
، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید

وقتی یکی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید

وقتی یکی را دوست دارید
، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید

وقتی یکی را دوست دارید
، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید

وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد

وقتی یکی را دوست دارید
، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند

وقتی یکی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد

وقتی یکی را دوست دارید،
به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید

وقتی یکی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست

وقتی یکی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست

وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی هم عشق می ورزید
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 20:24 توسط ,.-~*´¨¯¨`*·~-.¸-(_vahid_)-,.-~*´¨¯¨`*·~| نظر بدهيد |

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 10:48 توسط xxx| |

http://asheganeh.ir/

مثله
اتاق…
زیر شیروانی
پر از…
خاطره ی
بارانم…
کدام
واژه…؟؟؟
.میفهمد..
برایت…
.چقدر
دلتنگم …نه تو و نه هیچ چیز دیگر…!!!می خواهم ببرم از همه ی خاطرات …می خواهم رها شوم…می خواهم اسوده بمیرم…اما…اما…اماااااا...خاطرات تو شده بخشی از وجودم …و بی شک در گورم نیز من را رها نمی کنند…ل ع ن ت به من .!!!!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:10 توسط xxx| |

http://asheganeh.ir/

پاهایم را که درون آب می زنم،
ماهی ها جمع می شوند!…
شاید این ها هم فهمیده اند
عمری “طعمه روزگار”بوده ام…!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:8 توسط xxx| |

متن های زیبا و عاشقانه

 

ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود

 

عاشقانه

 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

عاشقانه

 

هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم

 

عاشقانه


فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند

 

عاشقانه

 

يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد

 

عاشقانه


براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

 

عاشقانه

 

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:6 توسط xxx| |

همین بسمه ...

همین که تو اینجا کنار منی همین که کنارت نفس میکشم

همین که تو میخندی و من فقط کنار تو از غصه دس میکشم

همین که تو چشمای من زل زدی نگاهت پناه دل خستمه

نمیخوام که دنیا بهم رو کنه همین که کنار منی بسمه

من حتی به این حدشم راضیم که باشی کنارم بمونی فقط

واسه من فقط بودنت کافیه دیگه هیچی جز این نمیخوام ازت

واسه من فقط بودنت کافیه که هستی کنارم قدم میزنی

بهم حس دلداگی میدی و داری لحظه هامو رقم میزنی

من حتی به این حدشم راضیم که باشی کنارم بمونی فقط

واسه من فقط بودنت کافیه دیگه هیچی جز این نمیخوام ازت

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 10:56 توسط xxx| |

شب هنگام بود وخانه تاريک .و شايد تنها روشن کننده ي اتاق فروغ ماه بود.از پشت پنجره ي اتاقم به آسمون نگاه مي کردم.ستاره ها بهم چشمک مي زدند گويي او هم ميان اونها بود.چشماني که ازلحظه ي ديدار منو شيقته ي خودش کرده بود.چشمهايي که هزاران حس ناگفته داشت.هنوز زيبايي چشمان خمارش رو که با شيفتگي نگاهم مي کرد رو به ياد دارم.بهار بود و بارون مي باريد.با دلي پر از خونه بيرون زدم.دلم براي ديدنش پر مي کشيد.به اولين تاکسي که جلوي پام ترمز کرد سوار شدم.از شانس بد من خيابون ها ترافيک بود.توي دلم هزار تا فحش مي دادم.اون الان منتظرم بود.طاقت تنهايي رو نداشت.چشم به راهم بود.روي تخت سرد و يخ بيمارستان منتظرم بود.جايي که توي چند ماه اخير هم من و هم خودش متنفر شده بوديم.دلم داشت مي ترکيد.داشتم خفه مي شدم.اگه از راننده ي تاکسي خجالت نمي کشيدم مي شستم و زار زار گريه مي کردم.ولي مثل اينکه آسمون داشت عقده ي دلش رو شايد هم به گونه اي عقده ي دل منو خالي مي کرد.از زندگي متنفر شده بودم.از اينکه چرا انقدر بي رحم هستش.از اينکه چرا عزيزترين کسي که تمام وجودم رو به خودش اختصاص داده بود رو اينگونه بيمار کرده بود.مگه نمي گفت که من و اون روحمون يکي شده؟مگه نمي گفت که ما باهم يکي شديم؟پس من چرا الان خوبم و اون بد.اونقدر تو افکار خودم غرق شده بودم که با صداي راننده تاکسي که مي گفت آقا رسيديم به خودم اومدم.کرايه رو حساب کردم و از ماشين پياده شدم.با دلي پر از غم همراه با خوش حالي وارد بخش شدم.غم ديدن او در اين حال و خوش حالي هنوز با من بودنش.درو که باز کرده با لبخند نگاهم کرد گفت: -سلام با شفتگي نگاهش مي کردم.با لحن عاشقونه ي خودم گفتم: -سلام عزيزم خوبي؟امروز بهتر به نظر مي رسي؟! مثل هميشه لبخند زد و با چشماش باهام حرف زد.کنار تختش نشستم و دستش رو گرفتم بوسيدم و نگاش کردم.گفت: -امروز دير کردي؟ در حاليکه با انگشتاي ظريفش بازي مي کردم گفتم: -آره خيلي ترافيک بود. هردمون سکوت کرديم.فقط داشتيم به هم ديگه نگاه مي کرديم.نه من از ديدنش سير مي شدم و نه اون.صورت زيباش رو غم بزرگي احاطه کرده بود.مي دونستم خيلي خسته هستش.سرش رو با يه روسري بسته بود.تمام ابروهاش و پلک هاش ريخته بود.آره اون سرطان داشت.دکترش مي گفت شيمي درماني جواب مثبت داده ولي قيافش خسته تر از هر روز به نظر مي رسيد.اما من به هيچ کدوم از اينها اهميت نمي دادم.براي من فقط اون مهم بود.تنها چيزي که من عاشقش بودم چشماش بود.همين و بس.کم کم ديدم که چشماش براق شد.منم گريم گرفته بود.با نوک انگشتم اشکي رو از از چشماش پايين مي لغزيد گرفتم و گفتم: -عزيزم برا چي گريه مي کني؟ خنديد و گفت: -خودت براي چي گريه مي کني؟ لبخند زدم و اون ادامه داد: -علي مي ترسم.انطور نگام نکن.به خاطر خودم نه؟به خاطر تو.از اينکه ديگه نتونم چشم هاي زيباتو نبينم مي ترسم.از اينکه ديگه نتونم صداي مهربون و زمزمه هاي عاشقونت رو نشنوم مي ترسم. با ناراحتي نگاش کردم و گفتم: -کيانا؟عزيزم اين چه حرفيه؟چرا خودت و ناراحت مي کني؟من مطمئنم که تو خوب مي شي.چرا با اين حرفها هم منو و هم خودتو ناراحت مي کني؟مي دوني که من طاقت شنيدنش رو ندارم. گفت: -نمي خواستم ناراحتت کنم.ناراحتي تو آخرين چيزي هست که من مي خوام ببينم.ولي خواستم قبل از اينکه دير شده باشه بهت بگم که چقدر دوست دارم و خواهم داشت. گريم گرفته بود.چرا داشت از رفتن صحبت مي کرد؟اون هيچوقت درمورد رفتن صحبت نمي کرد ولي حالا؟يعني اين آخر خط بود؟يعني داشت با من خداحافظي مي کرد؟نه اين امکان نداشت.چطور مي تونست منو رها کنه؟نگاش کردم. -کيانا خواهش مي کنم اينطور نگو.تو داري منو مي ترسوني! اشکاش تند تند داشت از صورتش جاري مي شد.با بغض گفت: -علي به من بگو که دوسم داري.مي خوام برا آخرين بار هم که شده اين رو ازت بشنوم. -کيانا اين حرفها چه معني ميده؟يعني تو مي خواهي؟....نه تو حق چنين کاري رو نداري... گريه امان صحبت کردن و ازم گرفت.سرم رو روي دستش گذاشتم و گريه کردم.با دست ديگرش که آزاد بود موهام رو نوازش کرد و گفت: -خواهش مي کنم بگو علي... سرم رو بلند کردم و نگاهش کردم: -دوست دارم کيانا.بخدا دوست دارم. لبخند زد و چشم هاش رو بست.بست و ديگه باز نکرد.هرچقدر صداش کردم بلند نشد.بلند نشد که بگه همه چيز يه کابوس بود و من پيشتم.اون رفت و منو تنها گذاشت.مگه دکترش نگفته بود که درمان جواب مثبت داده؟پس چرا رفت؟چرا رفت و منو توي وادي عشق تنها گذاشت؟آسوده رفت.آخرين زمزمه ي عاشقانه رو هم از معشوقش شنيد.ولي من چي؟منواز شنيدن صداش نگاه کردن به صورتش و چشاش و لمس کردن دستاش محروم کرد.باز آسمون داشت مي باريد.آسمون هم از غم من گريش گرفته بود.داد زدم چرا خدايا چرا؟مثل اون روز که ديدم چشاش رو باز نکرد.کاش من هم مي تونستم چشمام رو ببندم و ديگه باز نکنم.کاش من هم.

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 10:52 توسط xxx| |

شعر های عاشقانه برای ولنتاین

(فرستنده : علی فیروزی از لامرد)
از دوری تو دلی پر از غم دارم / وز غصه ی تو همواره ماتم دارم / گر حق بدهد به من همه ملک وجود / گویم که گل روی تو را کم دارم .


 
(فرستنده : امیرحسین از همدان)
آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست / یوسف عوض شده ست ، زلیخا عوض شده ست / حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق / من همچنان همانم و دنیا عوض شده ست .


 
(فرستنده : **۰۹۱۰۲۱۲۲۴)
تا غروب این زمین تا طلوع واپسین در کتاب خاطراتم ماندگاری نازنین .


 
(فرستنده : **۰۹۱۳۹۸۱۶۲) تقدیم به مهناز .
ابرها به آسمان تکیه می کنند ، درختان به زمین و انسانها به مهربانی یکدیگر .


 
(فرستنده : بهجت از مشهد)
ویران شد از نگاهت بنای استوار دلم ، حالا تو تنها ستون این ویرانه ای .


 
(فرستنده : بهجت از مشهد)
من برگ تو هم عابری و عشق قدمهایت / دل میبری و میگذری ، ای جانم به فدایت .


 
(فرستنده : بهجت از مشهد)
تو را دیدم دلم بر باد کردم / برای دیدنت فریاد کردم / ندانستم که عشق اول جمیل است / تمام هستی ام بر باد کردم .


 
(فرستنده : نوید رشیدی از سنندج)
اگر قلبم از چوب بود ، آن را به آتشکده ی چشمانت می سپردم !
 
(فرستنده : امیرحسین از همدان)
نیستی کم نه از آیینه نه حتی از ماه / که ز دیدار تو من تشنه ترم تا از ماه / من محال است به دیدار تو قانع باشم / کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه .


 
(فرستنده : محمدحسین سرداری از زرند)
خوشا آنان که در بازار گیتی / خریدار وفا بودند و هستند / خوشا آنان که در راه رفاقت / رفیق با وفا بودند و هستند .

 

(فرستنده : مصطفی از اصفهان)
در فراغت این دل من پیر شد ، بله ای گو این دلم تبخیر شد ، بر سرم دستی کشید آرام گفت ، باز طفلک قرصهایش دیرشد .


 
(فرستنده : رضا از اصفهان)
برای لذت بردن از زندگی ، باید احمق بود . (شکسپیر)


 
(فرستنده : فرداد از میاندوآب)
بودنت هدیه ای است برای قلب کوچکم و آرزوی من شادی دل دریایی توست .
 


(فرستنده : فرداد از میاندوآب)
وقتی دلت تنگ شد وقتی چشمانت تر شد وقتی دیگه نبود کسی یه امید یه همنفسی بدون که هست اینجا کسی که تو واسش همه کسی .
 


(فرستنده : ناشناس)
تو آسمون چشمات چه عاشقانه مردم ، اشک چشماتو دیدم اینجوری دل سپردم .


 
(فرستنده : میثم از اصفهان)
گفتم : ز سرنوشت بیندیش و آسمان ، گفتی : غمین مباش که آن کور و این کر است ! دیدی که آسمان کر و سرنوشت کور صدها هزار مرتبه از ما قوی تر است .
 


(فرستنده : میثم از اصفهان)
بشکست دلم کسی صدایش نشنید ، آری ، دل من بی صدا می شکند !


 
(فرستنده : میثم از اصفهان)
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی ، تو بمان با دگران وای به حال دگران .
 


(فرستنده : میثم از اصفهان)
بودیم و کسی پاس نمی داشت هستیم ، باشد که نباشیم و بدانند که بودیم .
 


(فرستنده : میثم از اصفهان)
شب بود و شمع بود و من بودم و غم ، شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم .

(فرستنده : سوگل)
انگار پای ثانیه ها لنگ میشود ، وقتی دلبرا دلتنگ میشوند .


 
(فرستنده : ناشناس)
پرسید به خاطر کی زنده هستی ؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو ، بهش گفتم به خاطر هیچکس ، پرسید پس به خاطر چی زنده هستی ؟ با اینکه دلم داد میزد به خاطر دل تو ، با یه بغض غمگین گفتم به خاطر هیچکس ، ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی ؟ درحالی که اخم تو چشماش جمع شده بود گفت : به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است .


 
(فرستنده : ناشناس)
سهم من از چشمان تو پلکی بسته است ، گله ای نیست ، ببند و برو .


 
(فرستنده : هادی خروی از نیشابور)
در ذهن اگر نیافرینمت میمیرم ، از شاخه ای اگر نچینمت میمیرم ، ای عادت چشمان بی حوصله ام ، یک روز اگر نبینمت میمیرم .


 
(فرستنده : هادی خروی از نیشابور)
اگه یکی با گاری دنبالت کرد نترس ، نون خشکیه ، اونم فهمیده بانمکی .


 
(فرستنده : محمد)
اگر در زندگی جرأت عاشق شدن را نداری ، لااقل معشوقه داشتن را داشته باش .


 
(فرستنده : محمد)
دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردد ، ندانستم تو ای ظالم دلی آهن ربا داری .


 
(فرستنده : محمد)
خیلی سخته که ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده ، ولی تلخ تر از اون اینه که ببینی یه شیر اسر چشمای آهو شده .


 
(فرستنده : محمد)
در تنهاترین لحظه های تنهائیم چشمانم را که اقیانوسی است از عشق و وفا به تو میبخشم ، تا هیچگاه به پاکی احساسم شک نکنی .


 
(فرستنده : محمد)
بغض بزرگترین نوع اعتراضه ، اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست ، التماسه .

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 10:7 توسط xxx| |

روزگاریست که پروازه کبوترها ممنوع است()اگه جوونی بخون و نظرتو بگو)

روزگاریست که پروازه کبوترها ممنوع است

کجا باید صدا سرداد؟در زیره کدامین آسمان؟روی کدامین کوه؟
کجا باید صدا سرداد تا در ذات هستی ره برد توفان این اندوه ها را؟
من و تو جوانیم اما فضای اطرافمان خاموش است و درگاه قضاوت بر احساساتمان و عقایدمان دور است.
این زمین کر ، آسمان کور است اما چه سود؟هرگز نرفت این همه بیداد با نسیم...
اینک من و تو چنان دوسوگواره پریشانه تیره بخت هستیم

آری تیره بخت،آری...ای کاش دانه میچید کبوتر به سر افشانی بید.....لانه میساخت پرستو به تماشای خورشید...کاش دشت همچون پر پروانه پر ازنقش و نگار میبود....ای کاش همه درخشش خورشید بود و بخشش ماه!!!همه تلالو رنگین کمان بودو ترنم جان
ای کاش همه ترانه و پرواز و مستی و آواز بود،ای کاش همه ستاره بود که از آسمان فرو میریخت و شکوفه بود که از شاخه ها رها میشد...کاش طوری بود که بنفشه از سنگ بیرون میزد...
ای کاش همه این ها برایمان بود
اما روزگارمان چیست؟؟؟
تند بادی برخاست ،تکیه گاهم افتاد و برگهایم پژمرد و نوشته هایم رهایم کردنند
نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 10:6 توسط xxx| |

التماس میکنم به تو که نرو

التماس میکنم به تو که نرو،حاضرم به پاهات بیافتم و خودم رو جلو همه خار کنم تا دوباره بیایی کنارم.

التماست میکنم به من نگو برنمیگردم آخه دلم میترکه و میمیره تو که خودت میدونی من چقدر دوست دارم چرا می خوای بری؟

التماست می کنم با خواهشی که تو صدامه و التماسی تو نگامه.مگه تو نگفتی نمیزارم چشات ببارن؟اما حالا که دارن میبارن چرا نمیای پاکشون کنی؟

التماست میکنم با بغضی تو گلومه که میخواد بگه دل نگرونه مثل همیشه و بگه منتظر توام در زیر باران با چشای گریون.

التماست می کنم که باغ بی درخت شدم بی تو و دارم میمیرم چرا میخوای این دلی که حاضره به خاطرت همه رو رد کنه و فقط کنارت باشه و ناز دلت رو بخره تنها بزاری؟

التماست میکنم من که برات جون میدادم و دیوونه مجنونت بودم و اسیر چشات بودم چرا می خوای پریشونم کنی؟

تو كه اينجوري نبودي واقعا دلت مياد من اينقدر التماست كنم ؟تو كه هر وقت ميديدي من ناراحتم خودتو به هر دري ميزدي تا شادم كني اما حالا از اين همه التماس دلت به رحم نمياد.

خدا ميدوني كه چقدر غمگينم و ناراحت اما دوسش دارم اما اون....اما اون....نمي دونم چي بگم. الانم كه منو نمي خواد و دارم اينارو مي نويسم كلي دارم اشك ميريزم و دعا مي كنم كه عشقم همه كسم سلامت باشه و خوب. باورم نميشه كه عشق من ؛عشق گلم ميگه نمي خوامت و از من كه هميشه حاضرم جونم رو بدم واسش بدش مياد و ميگه نمي خوامت.

يعني واقعا بدم؟

يعني اينقدر حال بهم زنم؟

يعني عشق بين ما الكي بوده؟

يعني حرفاي بينمون الكي بود؟.............نه...نه....خدا اين فكرا رو بريز از سرم بيرون.

تا كي التماست كنم كه برگردي ها؟

التماست كردم چه شبهايي كه عشقم نرو اما تو آخرش با منت ميگفتي باشه ميمونم اما من بازم با اينكه خودم رو خورد ميكردم مي گفتم بي خيال ارزش داره؛عشقمه حاضرم به خاطرش همه خاري و ناراحتي هارو بپزيرم.

التماست مي كنم ناز نگاهت رو از من نگيري و كنارم باشي.من هنوزم همون كسم كه وقتي مي خنديدي به لبات خيره مي شد و با ناز خندهات به دنيايه عشق مي رفت. من همونم كه كه عشق رو به رگ روح زدم و گفتم تو عشقمي تو....تو...اما چرا اينجوري مي كني؟

تو راز بودن مني عشقم.منو ببر تا تكاپوي درياها ؛روياها ؛فرداها و عظمت عشقت كه هميشه واسه من زيباست.تو خانه اي در كوچه زندگي هستي اما چرا باورم نداري؟

التماست مي كنم كه برگردي

التماست مي كنم

می دونم برات عجیبه این همه اسرار و خواهش/این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش

می دونم برات عجیبه من با اون همه غرورم/پیش همه ی بدی هات چجوری بازم

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 10:5 توسط xxx| |

  کاش بجای اینهمه باشگاه زیبایی اندام درهر شهر، یه باشگاه زیبایی افکار داشتیم ... 

  مشکل امروز ما اندام ها نیستند ،

  افکارها را دریابیم و درست کنیم ...

 

جملات زیبا گیله مرد

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 10:3 توسط xxx| |

 بعضی آهنگها و ترانه ها  برای گوش دادن ساخته نشده اند ...

 اونها بوجود اومده اند برای کمک کردن به آدمها برای " یک دل سیر گریه کردن "  از ته دل ...

جملات زیبا گیله مرد

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 10:2 توسط xxx| |

زندگی مانند بازی شطرنج است، قبل از حرکت کاملاً فکر کنید ...

(چارلز باکتون)

جملات زیبا گیله مرد

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 10:1 توسط xxx| |

بی خودی پرسه زدیم

                     صبحمان شب بشود ...

بی خودی حرص زدیم

                        سهم مان کم نشود ...

ما خدارا با خود سر دعوا بردیم

وقسم ها خوردیم

   ما به هم بد کردیم

        ما به هم بد گفتیم

             ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم

وچقدر حظ بردیم

     که زرنگی کردیم

           روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم

از شما می پرسم

                 ما که را گول زدیم؟؟؟؟؟
نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 10:1 توسط xxx| |

اجازه نده 

         ترس

              تو را فلج کند .

 

(مارک فیشر)

جملات زیبا گیله مرد

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 10:0 توسط xxx| |

آیا موجودات هوشمند  دیگری در کهکشان زندگی می کنند ؟

بله ، چون هرگز تلاش نکرده اند تا با ما انسانها  تماس بگیرند!

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 9:59 توسط xxx| |

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است

ونه چون" نسبت سودش به ضرر یک به صد "  است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه مشهورش، تا به آن حد گندم!

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم ...

جملات زیبا گیله مرد

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 9:58 توسط xxx| |

بجای " تاج گل بزرگی " که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن!

- شکسپیر

این جمله زبان حال خیلی از آدمهای این زمونه ست ...

جملات زیبا گیله مرد

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 9:58 توسط xxx| |

زبانت را تبدیل به " گل سرخ "  کن تا از سخنت عطر دل انگیز برخیزد.

(گاندی)جملات زیبا گیله مرد
نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 9:55 توسط xxx| |

یه روز میاد که ازمون می پرسن :  عمر خود را چگونه گذرانده اید؟

 امیدوارم جوابمون این نباشه که :

 به نام خدا ،

 متاسفانه بدون یاد خدا ...

جملات زیبا گیله مرد

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 9:55 توسط xxx| |

از میان دو واژه انسان و انسانیت، اولی در میان کوچه‌ها و دومی در لابلای کتاب‌ها سر‌گردان است.

- ویکتور هوگو


جملات زیبا گیله مرد

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 9:54 توسط xxx| |


با شیرمردی ات سگ ابلیس صید کرد

                 ای بی هنر بمیر که از گربه کمتری

یک گربه با چهار سگ می جنگد؛ اما تو نمی توانی از پس شیطان بر بیایی! 

هنوز هم در کلاس اول (ترک محرمات و فعل واجبات) در جا می زنی ...جملات زیبا گیله مرد

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 9:53 توسط xxx| |

وقتی با دوستانت دعوا می‌کنی تازه می‌فهمی آنها چقدر از اسرارت باخبرند.!!!

« ضرب المثل آمریکایی »

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 9:53 توسط xxx| |

 این اخرین مطلبی  که من مینویسم امیدوارم روزگارتون خوش باشه
نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 19:17 توسط xxx| |

نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 16:50 توسط xxx| |

يکي بود يکي نبود ، زير گنبد کبود ....

يه غريب اشنا

دل جونمو ربود

اينجوري نگام نکن

گل ياس مهربون

اون غريبه خودتي

تا ابد پيشم بمون

نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 16:47 توسط xxx| |

نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 16:47 توسط xxx| |

نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 16:46 توسط xxx| |

asd

نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 16:46 توسط xxx| |

نمیدانم چرا دو عاشق واقعی به هم نمیرسن ولی اخر  به خاطر دوریشان  از هم گریه میکنند

................................               ...........................

هرگاه عاشق واقعی عشق شدی از اولین کسی که دلش را شکستی عذر خواهی کن

................................               ...........................

عشق شروع یک زندگی عاشقانه است پس به خاطر کسی که وارد زندگیش شدی سعی کن همیشه عاشق باشی

  ................................               ...........................

نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 16:46 توسط xxx| |

نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 16:45 توسط xxx| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت



استخاره آنلاین با قرآن کریم


بازی آنلاین


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز